السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
258
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
رفت و ورقه او را تصديق كرد . تصديق و سخن ورقه دربارهء رسول خدا ( ص ) منتشر شد و اين امر ، بر اشراف قوم دشوار آمد . « 1 » 4 . خديجه از پيامبر ( ص ) خواست ، هنگامى كه فرشته مىآيد ، به وى خبر دهد . پيامبر ( ص ) چنين كرد . خديجه دستور داد كه پيامبر ( ص ) روى ران راست او بنشيند . پيامبر ( ص ) چنين كرد ، امّا فرشته نرفت . خديجه ، پيامبر ( ص ) را در دامن خود نشاند ، بازهم فرشته نرفت . خديجه ناراحت شد و در حالى كه پيامبر ( ص ) در دامن او بود ، پوشش از سر و صورت خود برداشت . فرشته رفت . خديجه گفت : اين شيطان نيست ، پسر عمو ؛ اين فرشته است ؛ ثابت قدم باش . در روايت ديگرى آمده ، خديجه ، رسول خدا ( ص ) را زير لباس خود ، قرار داد و سرش را از گريبان خويش به در آورد . در اين هنگام جبرئيل رفت . « 2 » در روايت ديگرى آمده كه اين كار به راهنمايى ورقه بود . « 3 » 5 . ورقه به خديجه گفت : از او دربارهء كسى كه نزدش مىآيد ، سؤال كن . اگر ميكائيل باشد ، براى او فروتنى ، مهربانى و نرمش آورده است و اگر جبرئيل باشد ، براى او قتل و اسارت آورده است . خديجه از پيامبر ( ص ) سؤال كرد . گفت : جبرئيل است . خديجه به پيشانى خود زد . « 4 » 6 . در روايت ديگرى آمده ، وقتى به پيامبر ( ص ) وحى شد ، گفت : اين - يعنى خودش - يا شاعر است يا مجنون . اين سخن را هرگز نبايد به قريش بگويم . هم اكنون بالاى كوه مىروم و خودم را به پايين پرتاب مىكنم و با
--> ( 1 ) . البداية و النهايه 3 / 14 - 5 ؛ سيره ابن هشام ، 1 / 354 ؛ سيره حلبى ، 1 / 239 - 240 ؛ سيره دحلان ، 1 / 81 - 82 . ( 2 ) . سيره ابن هشام ، 1 / 255 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 283 ؛ سيره حلبى ، 1 / 252 ؛ سيره دحلان ، 1 / 84 . ( 3 ) . سيره حلبى ، 1 / 252 . ( 4 ) . تاريخ يعقوبى ، 2 / 23 .